دزفول خیابان آفرینش، بین طالقانی و شریعتی، نبش اقبال لاهوری

حکایت کمبوجیه و قاضی فاسد

حکایت کمبوجیه و قاضی فاسد

زمان تقریبی مطالعه: 5 دقیقه

فهرست مطالب …

در ایران باستان، عدالت فقط یک اصل اخلاقی نبود؛ سنگ‌بنای حکمرانی و شرط مشروعیت قدرت محسوب می‌شد. در اندیشه سیاسی ایرانیان، پادشاه زمانی شایسته فرمانروایی بود که داد برقرار کند. همین باور، ساختار قضایی هخامنشیان را به یکی از منظم‌ترین نظام‌های حقوقی عصر خود تبدیل کرد؛ ساختاری که بر پاکی، صداقت و دوری از فساد تکیه داشت و هیچ‌کس حتی نزدیک‌ترین افراد به قدرت  از مجازات در امان نبود. قضاوت زیر نظر شاه انجام می‌شد، اما موبدان، بزرگان و ریش‌سفیدان نیز در داوری‌ها نقش داشتند. روایت‌های تاریخی نشان می‌دهد که ایرانیان از همان آغاز، عدالت را شرط ثبات امپراتوری می‌دانستند و فساد را تهدیدی علیه موجودیت حکومت تلقی می‌کردند.در چنین بستری، جهان آن روزگار میان دو قدرت بزرگ تقسیم شده بود: شاهنشاهی ایران و دولت‌شهرهای یونانی. هخامنشیان خود را ملتی با نظم، قانون و یکپارچگی می‌دانستند و همین روحیه، در کنار نیروی نظامی و اداری گسترده، آنان را به یکی از نخستین ابرقدرت‌های تاریخ بدل کرد. بسیاری از اسناد، هخامنشیان را پیرو یکتاپرستی معرفی می‌کنند و باور به اینکه سلطنت موهبتی از سوی اهورامزداست در میان بخشی از جامعه رایج بود؛ اما این دیدگاه، تنها نگاه موجود نبود. اختلاف میان داریوش و هوتانه در شورای بزرگان نمونه روشن همین تنوع فکری است. هوتانه با صراحت از حکومت مردم بر مردم دفاع کرد و سلطنت را ناکارآمد دانست؛ در حالی‌که داریوش بر نقش الهی پادشاهی تأکید داشت. این تضاد نشان می‌دهد که جامعه هخامنشی یک‌صدا نبود و حتی در اوج اقتدار، مفاهیم قدرت و مشروعیت مورد بحث قرار می‌گرفت.

از نظر توان نظامی نیز امپراتوری به سطحی رسیده بود که توانست نیروی دریایی منظم ایجاد کند و در نبرد ماراتن، سپاه خود را با ناوگان به میدان بفرستد. تربیت کودکان بر پایه سه اصل استوار بود: راست‌گویی، مهارت تیراندازی و چیرگی بر اسب. راست‌گویی در این میان فقط یک فضیلت فردی نبود؛ پایه هویت ایرانی و عنصر اصلی دستگاه اداری و قضایی محسوب می‌شد. سلسله‌مراتب طبقاتی نیز در ساختار حکومت نفوذ داشت و مشاغل مهم بیشتر به خاندان‌های پارسی سپرده می‌شد، هرچند این سنت همیشه با معیار شایستگی هم‌خوانی کامل نداشت.در این فضای سخت‌گیرانه نسبت به فساد، داستان کمبوجیه و قاضی رشوه‌گیر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. چندین منبع گزارش داده‌اند که کمبوجیه دستور داد پوست قاضی فاسد، سی‌سامنس، را بکنند و آن را بر کرسی قضا نصب کردند. سپس پسر همان قاضی را بر همان مسند نشاندند تا همیشه بداند که داوری بدون عدالت چه فرجامی دارد. روایت حتی گزارش می‌کند که مجازات رشوه‌دهنده و رشوه‌گیر در آن عصر اعدام بود؛ نشانه‌ای روشن از حساسیت ایرانیان نسبت به خیانت در امانت عمومی. با این‌حال، از دیدگاهی تحلیلی نمی‌توان گفت گماردن پسر فرد خاطی با معیار شایستگی مطابقت داشته است. متون اشاره‌هایی به مفهوم «بددل» یا بدذات بودن دارند؛ یعنی نسب، هرچند مهم، معیار کافی برای صلاحیت نبود. با وجود این، سنت انتصاب افراد از خانواده‌های بزرگ پارسی همچنان بر ساختار اداری حکومت سایه داشت و آموزش تخصصی برای مشاغل حساس ادامه می‌یافت.

این مجموعه روایات، همراه با داده‌های باستان‌شناسی و روایت‌های یونانی، تصویری روشن از جامعه هخامنشی ارائه می‌کند: جامعه‌ای که قدرت نظامی و گستردگی امپراتوری تنها بخشی از آن بود و آنچه روح این تمدن را شکل می‌داد، باور به داد، پاکی، صداقت و برتری قانون بر تمایلات فردی بود. چنین اهمیت عمیقی برای عدالت، دلیل آن است که تاریخ ایران باستان نه‌فقط تاریخ جنگ‌ها و فتح‌ها، بلکه تاریخ تلاش برای ساختن حکومتی بر بنیاد راستی و عدالت است.

دو نقاشی «بازداشت سی‌سامنس» و «سلاخی سی‌سامنس» اثر خرارد دیوید، نقاش برجسته هلندی قرن پانزدهم، هستند. نقاشی اول لحظه دستگیری قاضی رشوه‌گیر و نقاشی دوم مجازات او و آویختن پوستش بر کرسی قضاوت را نشان می‌دهد و پیامد فساد و اهمیت عدالت را منتقل می‌کنند.


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

این مطالب را از دست ندهید

کلاهبرداری چیست؟مجازات کلاهبرداری، مصادیق کلاهبرداری و تع...
اگر شوهر فرار کند یا فوت کند تکلیف مهریه زن چه میشود؟
مجازات های جایگزین حبس
آیاقرارداد دست نویس معتبر است؟
تعهدات پیمانکار در قرارداد پیش فروش ساختمان
جرم کلاهبرداری و مجازات آن
اهمیت تنظیم قرارداد در امور مالی
تصرف عدوانی چیست؟
معامله به قصد فرار از دین و راههای حقوقی ابطال معاملات صوری
اثبات نسب چیست؟ راهنمای اثبات نسب در دادگاه خانواده

دیدگاهتان را بنویسید

phone