دزفول خیابان آفرینش، بین طالقانی و شریعتی، نبش اقبال لاهوری

بهلول عاقل و شش برادر دروغگو | تدبیر بهلول عاقل

بهلول عاقل و شش برادر دروغگو | تدبیر بهلول عاقل

زمان تقریبی مطالعه: 10 دقیقه

بهلول عاقل و شش برادر دروغگو | تدبیر بهلول برای نجات مهمان

شبی بهلول در خانه‌اش مهمان داشت و با او گفت‌وگو می‌کرد که قاصدی از راه رسید. قاصد پیام قاضی را آورد که می‌خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد.

بهلول به قاصد گفت: «از طرف من از قاضی عذر بخواه که من امشب مهمان دارم و نمی‌توانم بیایم.»

قاصد رفت، اما چند دقیقه بعد برگشت و گفت: «قاضی می‌گوید قدم مهمان بهلول روی چشم است. بهلول بیاید و مهمانش را هم بیاورد.»

بهلول به همراه مهمانش راهی خانهٔ قاضی شد. در راه به مهمانش گفت:

فقط دقت کن من کجا می‌نشینم، تو هم آنجا بنشین. هر چه می‌خورم، تو هم بخور. تا از تو چیزی نپرسیدند، حرفی نزن. و اگر از تو کاری نخواستند، کاری انجام نده.

مهمان در دل به حرف‌های بهلول می‌خندید و با خود می‌گفت: «نگاه کن، یک دیوانه به من نصیحت می‌کند.»

وقتی به مهمانی رسیدند، خانه پر از مهمانان بود. بهلول کنار در نشست، اما مهمانِ نادان رفت و در بالای مجلس جای گرفت.

مهمانان کم‌کم زیاد شدند و هرکس می‌آمد، کنار بهلول می‌نشست و او را به بالای مجلس می‌راند. بهلول کمکم به بالای مجلس رسید و مهمان نادان به دم در!

غذا آوردند و همه خوردند. بعد از غذا میوه آوردند، اما چاقویی همراه نبود. همه منتظر چاقو بودند تا میوه‌هایشان را پوست بکنند.

ناگهان مهمان بهلول، چاقوی دسته‌طلایی از جیبش درآورد و گفت: «بیایید با این چاقو میوه‌هایتان را پوست بکنید.»

همه به چاقوی طلا خیره شدند. چاقو بسیار زیبا بود و دسته‌ای از طلا داشت. تعجب کردند از اینکه چنین چاقویی در جیب مردی فقیر است.

توطئه شش برادر برای تصاحب چاقو

در آن مهمانی، شش برادر بودند. وقتی چاقوی دسته‌طلا را دیدند، به هم اشاره کردند و برای مهمان بهلول نقشه کشیدند.برادر بزرگتر رو به قاضی کرد و گفت:
«ای قاضی، این چاقو متعلق به پدر ما بود و سال‌هاست گم شده. ما این چاقو را در جیب این مرد پیدا کرده‌ایم. می‌خواهیم داد ما را از این مرد بستانی و چاقو را به ما برگردانی.»

قاضی پرسید: «آیا برای گفته‌ات شاهدی داری؟»

برادر بزرگ گفت: «من پنج برادر دیگر دارم که همه گفتۀ مرا تصدیق می‌کنند.»

پنج برادر دیگر هم حرف او را تأیید کردند.

قاضی وقتی شهادت پنج برادر را شنید، یقین کرد چاقو مال آنهاست و دستور داد مرد را به زندان ببرند و چاقو را به برادر بزرگ برگردانند.بهلول که تا آن لحظه ساکت بود، گفت:
«ای قاضی، این مرد امشب مهمان من بود و من او را به این خانه آوردم. اجازه بده امشب پیش من بماند. من صبح اول وقت او را تحویل شما می‌دهم تا هر کاری خواستید با او بکنید.»

برادر بزرگ فریاد زد: «نه ای قاضی، راضی نشو! بهلول به او چیزهایی یاد می‌دهد که حق ما از بین می‌رود.»

قاضی رو به بهلول کرد: «بهلول، قول می‌دهی به این مرد چیزی یاد ندهی تا او را موقتاً آزاد کنم؟»

بهلول گفت: «قول می‌دهم امشب با این مرد لَم تا کام حرف نزنم و اصلاً کلمه‌ای به او یاد ندهم.»

قاضی پذیرفت و مرد مهمان با بهلول به خانه‌اش رفت.

بهلول در راه اصلاً با مهمان حرف نزد. به محض رسیدن به خانه، زمزمه‌کنان گفت: «بهتر است بروم سری به خر مهمان بزنم. حتماً گرسنه است.»

مهمان که یادش رفته بود خر خود را در طویله بسته، گفت: «نه، تو برو استراحت کن. من خودم به خرم سر می‌زنم.»

بهلول بی‌جواب وارد طویله شد. خر سر در آخور فرو برده بود و نشخوار می‌کرد.

بهلول چوب کلفتی برداشت و محکم به کفل خر کوبید. خر بیچاره از شدت درد شروع به راه رفتن کرد.

بهلول فریاد زد:

«ای خر خدا! مگر من به تو نگفتم وقتی وارد مجلس شدی حرف نزن؟ هر جا من نشستم، تو هم بنشین؟ اگر از تو چیزی نخواستند، دست به جیب نبر؟ چرا گوش نکردی؟ هم خودت را به دردسر انداختی، هم مرا. فردا تو به زندان می‌روی، آن وقت همه می‌گویند بهلول نتوانست مهمانش را نگه دارد.»

بهلول ضربهٔ شدیدتری زد و گفت:

«ای خر، گوش کن. فردا اگر قاضی از تو پرسید “این چاقو مال توست؟” بگو: نه، من این چاقو را پیدا کرده‌ام و مدتها دنبال صاحبش می‌گشتم، ولی پیدایش نکردم. اگر مال این شش برادر است، به آنها می‌دهم.
اگر پرسید این چاقو را از کجا پیدا کرده‌ای؟ بگو: پدرم سال‌ها پیش کاروان‌سالار بزرگی بود. یک شب خبر آوردند دزدان او را کشته‌اند و اموالش را برده‌اند. من بالای سر پدرم رفتم، دیدم این چاقو تا دسته در قلبش فرو رفته است. چاقو را کشیدم و پدرم را دفن کردم. از آن روز دنبال قاتل پدرم می‌گردم. امروز، ای قاضی، قاتل پدرم را پیدا کرده‌ام. این شش برادر پدر مرا کشته‌اند. دستور بده اموالم را برگردانند و تقاص خون پدرم را بدهند.»

بهلول چوب دیگری به خر زد و گفت: «ای خر خدا، فهمیدی یا تا صبح بکوبمت؟»

صاحب خر (که همه اینها را می‌شنید) گفت: «بهلول عزیز، نه تنها این خر، بلکه من هم حرف‌های تو را فهمیدم. قول می‌دهم دیگر در هیچ مجلسی بالاتر از جایگاهم ننشینم، و اگر از من نپرسیدند حرف نزنم، و اگر نخواستند دست به جیب نبرم.»

بهلول مطمئن شد مرد مطلب را خوب یاد گرفته، رفت و راحت خوابید.صبح روز بعد بهلول مرد را بیدار کرد و به خانهٔ قاضی برد و تحویل داد.

قاضی به مرد گفت: «آیا این چاقو مال توست؟»

مرد گفت: «نه ای قاضی. من مدتهاست دنبال صاحبش می‌گردم. اگر مال این برادران است، با رغبت به آنها می‌دهم.»

قاضی رو به شش برادر کرد: «به چاقو نگاه کنید. اگر مال شماست، بردارید.»

برادر بزرگ چاقو را برداشت و با خوشحالی گفت: «مطمئنم همین چاقوی گمشدهٔ پدر من است.» پنج برادر دیگر هم تأیید کردند.

قاضی از مرد پرسید: «این چاقو را از کجا پیدا کرده‌ای؟»

مرد همانطور که بهلول به خر یاد داده بود، ماجرای پدر کاروان‌سالار و قتل او به دست شش برادر را مو به مو تعریف کرد.شش برادر نگاهی به هم انداختند. بدجوری در مخمصه افتاده بودند.برادر بزرگ گفت: «ای قاضی، من زیاد هم مطمئن نیستم این چاقو مال پدر من باشد. سال‌ها گذشته، احتمالاً اشتباه کرده‌ام.» برادران دیگر هم ناچار حرف او را تأیید کردند که چاقو فقط شبیه چاقوی آنهاست، مال خودشان نیست.قاضی مدتی طولانی خندید و به مرد مهمان گفت:

«ای مرد، چاقویت را بردار و برو پیش بهلول. من مطمئنم بهلول این حرف‌ها را به تو یاد داده است. والا تو هرگز نمی‌توانستی اینچنین باهوشانه سخن بگویی.»

مرد سجدهٔ شکر به جای آورد، چاقو را برداشت و از خانهٔ قاضی خارج شد.

کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی

چون چیز نپرسند، تو از پیش مگوی

دادند دو گوش و یک زبان از آغاز

یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

منبع :

قضاوت آنلاین 

 

 

 


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

این مطالب را از دست ندهید

عقد هبه چیست؟ آیا مرد میتواند اموالی را که به زن بخشیده ا...
تفاوت دادگاه‌های کیفری و حقوقی | وکیل در دزفول
مسئولیت فردی که چک را به نمایندی از شخص دیگری صادر میکند
کودک آزاری در نظام حقوقی ایران؛ از شناسایی جرم تا صیانت ا...
شکایت از تهدید چگونه است؟  مجازات تهدید و مراحل ثبت شکایت 
اثبات نسب چیست؟ راهنمای اثبات نسب در دادگاه خانواده
تهدید به افشای اسرار خصوصی؛ چه زمانی جرم است و چه پیامدی ...
راهنمای جامع نوشتن قرارداد
کلاهبرداری اینترنتی چیست؟ شگردهای رایج کلاهبرداری آنلاین
مهریه عندالمطالبه باشد یا عندالاستطاعه؟ فرق بین عندالمطال...

دیدگاهتان را بنویسید

phone eitaa